حیاط خلوت
یه پست کاملا متفاوت و دلخراش چرا دولت آمریکا جلوی انتشار عکسهای شکنجه را گرفت؟ صهیونیستها به کودکان بجای آموزش عشق و محبت و دوستی و صلح آموزش کینه و نفرت و جنایت می دهند کودکان قربانی جنگ در لبنان چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق بکنیم ؟! همانطور که میدانید ازدواج بر سه قسم است: ازدواج موقت، ازدواج دائم و ازدواج دانشجویی!! در لغتنامه این کلمات این گونه تفسیر شده است: ازدواج= 2 تا شدن، قاطی مرغها رفتن، از دست رفتن! از پا افتادن! کاری است خوب که من آن را خیلی دوست میدارم! دانشجو= نام چیزی است که این روز ها همه هستند! ، بلاتشبیه به تلفن همراه که همه دارند. انسان علاف از نوع با کلاسش را گویند!! دو مطلب جالب: 1. پنج روش مختلف جهت خاستگاري و ازدواج در 5 دوره مختلف... 2.پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم ... متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود, خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونههاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوهاي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. 2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانهاي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين Ngoc: يک تايواني 64 ساله که بيش از سي سال است که نخوابيده است،اين مرد بعد از يک تب در سال 1973 ديگر نتوانسته بخوابد. ظاهرا اين بيخوابي طولاني تاثيري هم بر سلامتي اش نداشته است.او در يک مزرعه زندگي مي کند و از خوک و مرغ نگهداري مي کند و اين کار تمام وقت او را مي گيرد. Bhagat: يک مرد هندي که برادر دوقلو اش را حامله بود. يکي از عجيب ترين موارد پزشکي که يک از دو جنين در داخل رحم ديگري مدفون شده است.او هميشه فکر مي کرد که توموري در داخل شکم خود دارد تا اينکه اين تومور زيادي بزرگ شد و پزشک ها پس از عمل اعضاي انسان را از داخل شکم او بيرون آوردند.نکته جالب اين است که وقتي يک دوقلو در بدن ديگري اسير مي شود مي تواند به زندگي خود مثل يک انگل ادامه دهد تا زماني که شروع به صدمه زدن به ميزبان خود مي کند. مردم کنجکاوی کنید. تصور ما از
پزشکان، اشخاصی است که در صدد هستند به هر نحو ممکن
به بهبود بیماری و سلامت بیمارنشان کمک کنند. تلقی
جامعه از بیشتر پزشکان، مثبت است. اما این
بار در یک پست متفاوت میخواهم پرده از فعالیتهای شیطانی پزشکان و به عبارت صحیحتر پزشکنماهایی بردارم که اعمالشان را هیچ عقل سلیمی نمیتواند تأیید کند: ۱۰- جک کورکین Jack Kevorkian: کمک به مرگ بیمارانی به شدت بیمار که امید چندانی به بهبود وضعیتشان نیست، در دنیای امروز موضوعی اختلافبرانگیز است. اما دکتر جک کورکین اعتقاد داشت که«مردن، جنایت نیست.» او به مرگ ۱۳۰ نفر از بیماران بدحالش کمک کرد. جالب است که
بدانید او شیوههای «اوتانازیآ» مخصوص
خودش را هم ابداع کرده بود، او به دو شیوه،
بیماران را از پا درمیآورد: شیوه اول را او
Thanatron نامیده بود، در این شیوه او مخلوطی از
سالین، تیوپنتال سدیم و کلرید پتاسیم به داخل ورید بیماران تزریق میکرد. شیوه دوم Mercitron بود که در آن از ماسکی که مونو اکسید کربن از خود متصاعد میکرد، استفاده میکرد. ادامه
مطلبم بخون دیگه دوستای گلم دلم واستون خیلی خیلی خیلی تنگ شده بود. تصمیم داشتم دیگه ننویسم اما شما خوبان با نظرات و راهنمایی های خوبتون بهم این واقعیتو ثابت کردین که خودم مهمم. شاید هم ارتباط تنگاتنگی با بحث و مقوله روانشناسی افراد داشته که بعضا خیلی از فالها درست از آب دراومده ... من شخصا این فالهای عجیب غریبی که هر روزنامه مجله و ... چاپ میکنو نمیپسندم و معتقدم فال ایرانی باید قدمتی ایرانی داشته باشه ... مثلا فال حافظ و سعدی بسیار مقدس تر از فالهای دیگه میباشند.... بگذریم ... در گذر روزانه اینترنتی با این طالع بینی چینی روبرو شدم که خب برای اولین بار تا آخرش رو اجراء کردم و نتیجه اش رو هم ایشاالله بعدا میگم !! ولی باید برای خیلی از شماها جذاب باشه ... 1- عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور 2- امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا ، تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران 3- امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور 4- امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود، تهرانی ها هم همین جور 5- امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور 6- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند ... آنها این کار را می کنند ... 8- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند ... به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دو تا آدم بکشند ... 10- نه امریکایی ها نه تهرانی ها هیچ کدام به سلامتی شان اهمیت نمی دهند ... 11- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه ... 12- اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست ... 13- امریکایی ها اگر در کاری موفق نشوند ، اهمیت آن کار را پایین می آورند تا زیاد 3 نشود ، تهرانی ها هم همین جور (نمونه برای روشن شدن: قبولی در کنکور ، ترافیک ، آلودگی هوا ، اول شدن در لیگ برتر ووو ) 14- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آهنگ گوش نمی کنند مگر با آحرین صدای ممکن ... 15- امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند، تهرانی هم کم و بیش همین جور ... 16- تهران بین شهرهای ایران و امریکا بین کشورهای دنیا هر دو بالاترین میزان تولید آلودگی هوا را دارند ولی به روی خودشان نمی آورند ... 17- امریکایی ها و تهرانی ها هیچگاه چیزی نمی گویند مگر اینکه پول و پله ای در کار باشد ... 18- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آرزو دارند دست کم برای یک بار در پمپ بنزین سیگار بکشند . 19- هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند، اجبار یا سنت شکنی ... 20- تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید. یک داستان واقعی: بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس را ببينيم.» و پي کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشي که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمي آمد. وي اينجا راضي بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.» مي آيد و مي ميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان مي شود.» کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم.» کرد و گفت: «يک ساختمان! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است.» از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟» بلند شدند و راهي کاليفرنيا شدند، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد: به او اهميت نداد. دانشگاه استنفورد تن آدمی شریف است به جان آدمیت مسلما
این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای
اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در
آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم
الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید
. انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با
این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، "
پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد –
منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می
گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... . ولی
اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم "
شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده . "
خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی
به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا
پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی
مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و
همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم
همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی
یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش
سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم
یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز
دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را
نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست . ...
من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند .
مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها
همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم
همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید
زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های
زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که
یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها
هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می
کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در
بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک
، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم
گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند . تازه
خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند .
فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور
می برند . من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند. آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالیکه خانمش هر روز در خانه بود. او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد. بنابر این دعا کرد : خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماندمن می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟ بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم. خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد . صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد. خانه رو جارو کرد - برای گرفتن سپرده به بانک رفت - به بقالی رفت - جای خواب (کجاوهء)گربه هارو تمیز کرد - سگ رو حمام دادو ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها - به کار انداختن لباسشویی - جارو و گرد گیری - تی کشیدن آشپز خانه - آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها برای کار خانه - اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و..... .....(از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد.) در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت ......... خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم . پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!!! "کافکا" به دست گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است. عرفان 5 سال است که به زنانی که مشتری او هستند خدمات جنسی ارائه میدهد. عاشق فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه ای و متخصصی است و تفاوت زیادی با نامزد خود دارد که همکار اوست. به نظر او مردی که خدمات جنسی ارائه میدهد خوشبختتر است و مثل زنان روسپی افسرده نمی شود. گفت و گو با عرفان سلسله مراتب فرودستی و فرادستی زنان و مردان را به خوبی نشان میدهد. عرفان شغل خود را تخصص بی نظیری می داند و درآمدی بسیار بالاتراز همکاران زن خود دارد. خود را تحقیر شده نمییابد و زندگی خود را مدرن و توام با خوشبختی میداند. وقتی می خواهم از 5 سال پیش بگوید و اینکه چرا چنین فکری به سرش زد، خیلی ساده میگوید: درست مثل همه زنان فاحشه. من از زمان نوجوانی مثل اکثر پسرهای جوان متوجه بودم که برای زنان میانسال جذابیت هایی دارم. آن زمان که شروع به کار حرفهای (به این معنی که بخواهم پولی بابت خدماتم بگیرم)کردم، دانشجوی دانشگاه تهران بودم. چند بار از طرف همکلاسیهای مسن تر و حتی یکی از اساتید به من پیشنهاد شد که فقط با آنها سکس داشته باشم. و بعد یکی از همان ها بود که به من پول خوبی داد و گفت حاضر است این رابطه را به همین شیوه ادامه دهد. شروع کار از همین روابط جسته گریخته بود. شیوه جذب مشتری عرفان کم کم روشمند میشود. او میگوید: دو سال بعد از آن که چند مشتری ثابت پیدا کرده بودم خانه ای در شمال شهر اجاره کردم و تردد در شمال شهر من را نسبت به بوق ماشین زنان حساس کرد. با زنها می رفتم و تمام مدت از اینکه مثل بچه نوازشم می کنند و تا 600 هزار تومان برای یک شب به من می دهند احساس غرور می کردم. او احساس خود را نسبت به زنان اینطور توصیف می کند: اوایل چندان از زنها خوشم نمیآمد یعنی فقط به سکس و جنبه های جنسی زنان فکر میکردم. ولی بعد از اینکه این کار را شروع کردم عاشق زنها شدم. موجوداتی بسیار ظریف هستند و پیچیدگی هایی دارند که از کشف آنها در هر زنی لذت میبرم. زنان میانسالی که مشتری من هستند واقعا ترسناک هستند. وقتی با من حرف میزنند از درک آنها و از پیچیدگی دنیای ذهنی آنها وحشت می کنم. ساده ترینشان از بزرگترین مردهایی که میشناسم پیچیده تر هستند. من با تک تک مشتریانم عاشقانه می خوابم. عرفان با وجود اینکه سالها کنار خیابان ایستاده و امروز هم همه مخارج سنگین خود را از همین طریق تامین می کند اما هیچگاه احساس حقارت را در مقابل مشتریانش حس نکرده. وقتی در این مورد خاص صحبت میکند نشانی از افسردگی و تحقیر شدگی یک زن روسپی در حرفهایش نیست. همانطور که نشانی از آن نگاه اومانیستی و عاشقانه نسبت به زن. میگوید: این زنها هستند که به من نیاز دارند. زنانی که می دانم حاضرند به خاطر خدمات من پول زیادی بدهند. بارها در رختخواب امتحانشان کردم. آنها تا 10 برابر توافق اولیه را با کمال میل میپذیرند. در حاشیه همین حرفها همکاران زن خود را سرزنش میکند و میگوید: زنها بیخود موضوع را برای خودشان نکبتبار میکنند. البته جامعه هم به این موضوع دامن میزند. این یک شغل است مثل همه شغلها. وقتی اینطور به موضوع نگاه کنیم قضیه حل میشود. من یک تخصص دارم. بدن و قیافه خوبی دارم، پس از آن استفاده می کنم تا خوب زندگی کنم. هیچ چیز هم نمیتواند این کار را برای من قبیح و زشت جلوه دهد. زنان زیادی به خدمات من نیاز دارند و من هم به پول زیادی نیازمندم. پس قضیه ایرادی ندارد. یک معامله عادلانه! عرفان می گوید زنان روسپی همه زندگی خود را وقف شغل خود و دردسرهایش می کنند در حالی که او به تفریح، موسیقی و مطالعه خود هم می رسد. البته او به این نکته توجه نمی کند که درآمد او قابل مقایسه با زنان روسپی نیست. امنیت او تا این حد در خطر نیست و حس خرسندی او را هیچ یک از زنان همکارش تجربه نمیکنند. در منطقهای که مشتریان عرفان زندگی می کنند، قیمت یک روسپی زن بین 50-150 هزار تومان است در حالی که او برای هر سرویسی که ارائه میکند بین 300 تا 600 هزار تومان پول میگیرد. این رقم باورنکردنی را می توان با دیدن لباس های مارکدار، ماشین گرانقیمت و منزل شخصیاش حدس زد. عرفان می گوید تا وقتی که توان این کار را دارد بیهیچ شرمساری این کار را ادامه خواهد داد و :" خدا را چه دیدی شاید با یکی از مشتریانم ازدواج کردم. آنها دوست داشتنی و عاشق شدنی هستند". این جمله خداحافظی عرفان است: حالا باور کردی من خوشبختترین تنفروش جهانم! اما چطور؟ قبل از هرکاري از تست انگشت استفاده کنيد: دليل : با اين که شما تصور ميکنيد همسرتان بسيار به شما علاقمند است احتمال خيانت او وجود دارد. بخاطر داشته باشيد: زنان بسيار نکته بين و دقيق هستند و درصورت خيانت مانند يک تبهکار حرفه اي ردي از خودشان باقي نمي گذارند بنابراين شما بايد خوب حواستان را جمع کنيد. در زيـر 10 نشانـه اصلي که ممکـن است ( نه لزوما" ) دليـل خيـانت يـک زن باشد را مي خوانيد: برقراري رابطه با خـانـواده و دوسـتان شما از دسـت مي دهد، مـي تواند دليـل بر پشيماني و ندامت ناشي از خيانت باشد. او ممکن است بخاطر خيـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و روبرو شدن با دوستان يا خانواده شما او را به ياد گناهانش بيندازد. بنابراين هرچقدر او در صداقت و درستي قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتري خواهد شد. اخيرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکايت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه اي بـراي نـزاع و تخريب شخصيت شما استفاده ميکند. نق زدنها به او کمک مي کند تا احساس گناه را از بين برده و يا حداقل کمترکند. بنابراين اگر عيب جوييهاي او از شما بصورت يک عادت درآمده کمي دقت کنيد ببينيد چه اتفاقي در حال افتادن است. ممکن است از طرف او "همکار" يا "دوست قديمي" اطلاق شود. او از بيان جزئيات دوستي با فرد جديد خودداري کرده و سعي در پوشاندن آنها دارد. ممانعت از پاسخگويي به سؤالات ساده: شما سرباز مي زند و يا سـوالات شما را از خودتان مي پرسد ( اين امر نشانگر يافتن يک جستجوي ذهني براي دروغگويي است ) ضنين و مشکوک باشيد. هشيار باشيد در مورد دير آمدن ها به خانه و ايـنکه او با غرولند در جواب سوال شما مي گويد: " چرا مي خواي بدوني کي از محل کارم خارج شدم؟ ". اگر او به سوالاتي که هميشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولي اکنـون با حالت تدافـعي و جبـهه گيرانه علاقه اي به جواب دادن آنها ندارد، بـدانيد که او چـيزي ( يا کسي....) را از شما پنهان ميکند. ايجاد
تغييرات در عادت ها: ادامه مطلب داره شما هم شب ها تا دیوقت بیدار می مانید و نگران این هستید که رقیب، عشقتان را از چنگتان درآورد؟ مظنون هستید که
همسرتان، نامزدتان
یا عشقتان به جز شما با کس دیگری هم رابطه دارد؟ می خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور بر رقیبتان پیروز شوید و عشقتان
را برای همیشه به
دست آورید. 1) به او نشان دهید که برای
انتخاب او بیشتر از هر چیز دیگری احترام قائلید. کاری نکنید و چیزی نگویید که طرفتان را مجبور کند
آنطور که شما می خواهید
زندگی کند و همه چیز را مثل شما ببیند. اگر او دوست دارد که خودش انتخاب کند، حال این انتخاب شما باشید یا کس
دیگری، به او نشان دهید
که برای نظرش احترام قائلید. اگر بتوانید به او ثابت کنید که آزادی انتخاب به او می دهید و برای نظر او
احترام قائلید، مطمئن
باشید که انتخاب او شما خواهید بود. 2) سعی نکنید
رقابت کنید. سعی نکنید
با رقیبتان رقابت کنید. وقتی رقابت می کنید یعنی با او وارد مبارزه شده اید و وقتی وارد مبارزه شوید، انرژی
منفی خیلی زیادی تولید
می کنید و منجر به تجربه های ناخوشایندی با اطرافیانتان می شود. درعوض، سعی کنید فرصت هایی ایجاد کنید که منجر به
تجربه های مثبت
شوند، به ویژه با عشقتان. اجازه بدهید طرفتان وقتی باشماست احساس راحتی بیشتری کند. 3)
از بحث کردن درمورد مسائل مربوط به رقیبتان خودداری کنید. وقتی کنار عشقتان هستید، سعی نکنید مداوماً از او
درمورد مسائل مربوط به
رقیبتان سوال کنید: مثلاً دیروز کجا رفتی؟ چرا فلانی اینکار را می کند؟ چرا فلان چیز را به او دادی و ...پرسیدن چنین
سوالاتی فقط او را به
حالت دفاعی می کشاند و پاسخ هایی که می دهد هم صادقانه نخواهد بود. چنین بحث هایی اکثر اوقات تجربه های ناخوشایندی
ایجاد می کند و باعث می
شود هر دو شما سر یک موضوع کوچک و بی ارزش به بجث و جدل بپردازید. پس به طرفتان آزادی انتخاب
بدهید. اجازه بدهید
هر کاری که دوست دارند انجام دهند و بعد می بینید که از این درک شما قدردانی خواهند کرد. اگر طرفتان متوجه شود که
وقتی با شماست می تواند
راحت تر از وقتی که با رقیبتان است نفس بکشد، مطمئن باشید که به سمت شما می آید، بدون اینکه تلاشی برای آن
کرده باشید. 4) سعی نکنید مثل سیریش به طرف
مقابلتان بچسبید. خودتان را به یاد بیاورید که تازه با طرفتان آشنا
شده بودید. آن فردی که
آنموقع بودید همان کسی است که طرفتان عاشقانه و عمیقاً دوست می دارد. پس همان آدم باشید. وقتی آن آدم بودید، کسی بودید
که مثل سیریش به طرفش
نمی چسبید. فردی مستقل، بی خیال، و سرشار از انرژی زندگی بودید. این خود واقعی شماست که طرفتان عمیقاً دوستش دارد و
می خواهد که با او
باشد. پس همه آن وابستگی ها را دور بریزید و سعی کنید استقلال فردیتان را حفظ کنید. اگر رابطه تان رو به
انهدام است، افراد دیگر
به شما خواهند گفت، "طرفت عوض شده" یا "آدم ها عوض می شوند، زندگی همینه". درعوض لحظه ای مکث کنید و
از خودتان بپرسید
ایا طرف من واقعاً تغییر کرده است؟ یا این خودم هستم که تغییر کرده ام؟ آیا به کسی تبدیل شده اید که
خیلی از رابطه تان توقع دارید؟ عشق شما، شما را به خاطر آن که هستید دوست دارد، پس همان آدم مستقلی باشید که یک روز بودید. نکات
بالا را همیشه در خاطر داشته باشید و با رعایت این نکات مطمئن باشید که قلب کسی را که دوستش دارید به دست خواهید
آورد، بدون
اینکه تلاش زیادی کرده باشید. 10 قانون عجيب جنسي در كشورهاي دنيا 1.در
كلمبيا در شب اول ازدواج مادر دختر بايد شاهد سكس باشد تا از باكرگي دختر
مطمئن شود.(البته اين مورد چندان عجيب براي ما نبايد باشد!) ميـهـمانـي دادن و ميـهـمـانـي رفـتـن نـيـز بـنوبه خود واجد آداب و اصول اساسي ست كه مي بايست به دقت رعايت گـردند تـا اوقــات مــفـرح، بــي خطر و بياد ماندني هم براي ميزبان و هم ميهمانان فراهم آيد. وظايف و مسئوليتهاي ميزبان وظايف و مسئوليهاي ميهمانان 
ادامه مطلب
داستان اینطور است که پیرمردی کنار نوه هایش نشسته بود و به آنها می گفت که در همه
زندگی ها یک جنگ خیلی
وحشتناک هست، جنگ بین دو گرگ.
یکی از آنها شر است: یعنی ترس، عصبانیت، دشمنی، طمع، خودبینی و تکبر،
ترحم به خود، دشمنی و خصومت، و فریب.
آن دیگری خیر است: یعنی لذت، آرامش، فروتنی، اطمینان، بخشندگی و سخاوت،
حقیقت، نجابت و ملایمت، و مهر و محبت.
یکی از نوه هایش پرسید، پدربزرگ، کدامیک از این گرگ ها در جنگ برنده می شوند؟
پدربزرگ به چشمان او خیره شد و جواب داد، آنی که بهش غذا بدهید.
این داستان کوتاه حقیقتی بسیار گسترده ژرف در خود دارد.
این شما هستید که انتخاب می کنید که به کدام
ویژگی ها، اعتقادات و ارزش ها توجه کنید. و آن خصوصیاتی که روی آنها تمرکز کنید،
زندگی شما را از آن خود می کنند.
ادامه مطلب
در این نوشتار میخواهیم راههای یک ازدواج موفق دانشجویی را مورد بررسی قرار دهیم.
ازدواج دانشجویی از سه کلمهی ازدواج + دانشجو + یی تشکیل شده است!!

ادامه مطلب
,
پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم :
در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و
خواستگاري و روشهاي آن :
1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بيبي صغراي معروف و آبجيجون و
ادامه مطلب

ادامه مطلب

بهترین و جالب ترین پست سال میتونه این باشه
این لینک رو میلاد یکی از دوستای دوران بچگیم از فرانسه واسم فرستاده.
بعد از کلیک کردن رویلینک
شهر پاریس در یک عکس پانوراما (عریض)
پدیدار می شه؛ با حرکت دادن موس روی قسمت های مختلف عکس،
تصویر به سمت راست و چپ حرکت خواهد کرد. با چپ کلیک می تونید
تصویر رو درشت تر ببینید، اما نکته جالب نگه داشتن موس روی مربع های
قرمز در قسمت های مختلف شهره، با نگه داشتن موس و چپ کلیک کردن،
تصویر قسمت مورد نظر درشت به نظر می رسه و می تونید حسابی در زندگی
خوش بگذره
![]()

ادامه مطلب
این غیبت طولانیمم ندیده بگیرین
بازی فوق العاده جالب و باورنکردنی
یکی از موارد جذاب کننده برای خیلی ها ، همواره فال و طالع بینی بوده ...
ادامه مطلب
7- نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر
9- هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند ولی گاهی
خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر
منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند
منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.»
خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.»
منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند
خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند.
رييس با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد
خانم به سرعت توضيح داد: «آه... نه.... نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر
رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز
خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست
شوهرش سر تکان داد. رييس سردرگم بود. آقا و خانمِ "ليلاند استنفورد" 
عرفان را در یکی از پارکهای شمال شهر تهران میبینم. پسر 28 سالهای که کتابی از
هست که اين مطلب را بخوانيد:
بحث آينه هاي دو طرفه . بله افرادي به اين روش از شما در حاليکه در هتل يا اتاق پرو يا در حمام يا دستشويي هستيد فيلم يا عکس تهيه کرده و به معرض عموم مي گذارند. پس حتما قبل از اينکه از محل هاي داراي آينه استفاده کنيد از يکطرفه بودن آن مطمئن شويد !
انگشت خود را روي آينه قرار داده. اگر بين انگشت شما و تصوير آن يک فاصله اي باشد اين آينه واقعي است. اگر انگشت شما به تصويرش چسبيده باشد، اين آينه دو طرفه است و فردي دارد شما را مشاهده مي کند.
چون در آينه واقعي لايه جيوه در پشت شيشه است ولي در آينه هاي دو طرفه لايه جيوه در روي سطح شيشه است.
واقعا در روابط زناشويي چيزي بنام يک "رابطه کامل" وجود ندارد و متاسفانه
فاصله گرفتن و جدايي از خانواده:
اين واقعيت که او ديگر علاقه اي به رسيدگي امور خانواده ندارد و تمايلش را به
افزايش پرخاشگري و ستيزه جويي:
آن روزهاي تفاهم و همدلي و رضايت که با هم داشتيد به پايان رسيـده.
دوستي با فردي جديد:
يک از نشانه هاي شروع خيانت قرار گرفتن فردي جديد در سر راه اوست که
هـميشه نسبت بفردي که حتي از پاسخگويي به ساده ترين و منصفانه ترين سوالات
ادامه مطلب
2.در بوليوي يك مرد نبايد همزمان با يك مادر و دخترش سكس داشته باشد.
3.در ليورپول فقط زنان فروشنده ماهي مي توانند با سينه عريان مشغول كار شوند.
4 .در هنگ كنگ زني كه مورد خيانت همسرش واقع شده ميتواند همسرش را بكشد ولي فقط با دستان خالي.
5.در
گوام شغل بعضي مردان پاره كردن پرده بكارت دختران است و به ازاي آن حق
العمل دريافت مي كنند.(در گوام ازدواج دختران باكره ممنوع است)
6.در اندونزي كسانيكه خود ارضایی میکنند بايد ماليات بپردازند.
8.در بحرين دكترهاي مرد نبايد به اندان تناسلي زنان نگاه كنند مگر از طريق آينه باشد.
9.در لبنان مردها فقط حق دارند با حيوانات ماده سكس داشته باشند و نه حيوانات نر.
10.در كشورهاس اسلامي بعد از سكس با گوسفند نبايد گوشت آن گوسفند را خورد.(گوسفندها بايد از اين موضوع خيلي خوشحال باشند!)
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، روزي كه دانشگاه قبول شدم فكر مي كردم تمام مشكلات زندگي ا م حل شده است و خيلي خوشحال از شهرستان راهي مشهد شدم تا در دانشگاه درس بخوانم .
من كه با ورود به شهري بزرگ احساس غربت مي كردم در همان روز هاي اول ترم، با يكي از هم كلاسيهايم صميمي شدم وكم كم دوستي ما باعث شد تا پا به خانه آنها بگذارم كه اي كاش پاهايم قلم مي شدند و هيچ وقت به آن جا نمي رفتم!
پسر جوان در حالي كه اشك مي ريخت به كارشناس اجتماعي كلانتري ميدان جهاد مشهد گفت: « پيام» چهار خواهر و برادر دارد و چند سال قبل پدرش را از دست داده بود .من از همان لحظه اول كه وارد منزل آنها شدم متوجه رفتار عجيب و غريب و محبت بي حدو اندازه مادر وي شدم اما فكر نمي كردم در چه تله اي افتاده باشم!
چون مادر دوستم از نظر سني جاي مادر خودم بود. مدتي گذشت و وابستگي خانواده پيام به من خيلي زياد شد تا جايي كه اگر يك روز به خانه شان نمي رفتم مادرش تماس مي گرفت و حالم را مي پرسيد.
او بالاخره يك روز با مكر و حيله مرا كه پسري 22 ساله هستم را در حلقه هوس هاي شيطاني گرفتار كرد و گفت : مي توانيم با هم از دواج موقت كنيم !با شنيدن اين حرف از زني كه مادر دوستم بود ناراحت شدم مي خواستم گوشي را قطع كنم كه او مرا خام كرد و با وعده و وعيد سرم را كلاه گذاشت .
چند ماه از اين ازدواج موقت گذشت و او كه با محبت هاي خودش مرا گول زده بود گفت بايد با هم ازدواج دائم كنيم .
ديگر نمي فهميدم چكار مي كنم و چه بلايي قرار است به سرم بيايد لذا دست زني كه 21 سال از من بزرگتر است را گرفتم و با هم به محضر رفتيم و او را با مهريه 1000 سكه طلا به عقددائم خودم درآوردم.
اما چشمتان روز بد نبيند چون از فرداي آن روز مشكلات من شروع شد و همسرم سر ناسازگاري گذاشت . از طرفي مادر و پدرم از شهرستان مدام تماس مي گرفتند و مي گفتند دختر يكي از اقوام را مي خواهيم به عقد تو در بياوريم زودتر بيا و شناسنامه ات را هم بياور.
الان من و همسرم با هم درگير هستيم و جالب اين جاست كه دوستم پيام نيز كه حالا پسر خوانده ام شده است نسبت به اين ماجرا و اختلافات ما هيچ گونه حساسيت و عكس العملي نشان نمي دهد .
شايد باور نكنيد من دو سه بار از دست اين زن كتك مفصلي خورده ام . او شناسنامه ام را گرفته است و مي گويد با پدر و مادرت تماس بگير تا بيايند و عروس شان را ببينند و مهريه ام را نيز با خود بياورند چون بايد مرا طلاق بدهي!
تازه مي فهمم اين حيله براي نقد كردن مهريه اي سنگيني است كه طوق آن را بگردن نهاده ام.
امروز به كلانتري آمده ام تا راهنمايي بگيرم ضمن اين كه از آبرويم خيلي مي ترسم و نمي دانم جواب پدر و مادرم كه اين قدر برايم زحمت كشيده اند و با هزار اميد و آرزو مرا به دانشگاه فرستاده اند را چه بدهم و چه طور توي چشمان شان نگاه كنم.
در ارتباط با اين پرونده نظر عليرضا حميدي فر، كارشناس ارشد روان شناسي را جويا شديم وي معتقد است در بروزاين مشكل، پسر دانشجو به خاطر ضعف درقدرت « نه» گفتن، ناآگاهي از مهارت هاي اجتماعي و بين فردي و تشخيص موقعيت ها، عقده هاي ناگشوده دوران نوجواني و عدم گذار موفقيت آميز از بحران هاي دوران نوجواني كه پيش نياز موفقيت در دوران جواني( همسر گزيني) مي باشد و همسر وي نيز به دلايلي مانند جبران شكست ها و ناكامي هاي قبلي كه باعث ترغيب وي به ازدواج شده است نقش دارند .
وي توصيه كرد افراد و به ويژه جوانان بايستي مولفه هاي مهارت ابراز وجود كه برخي از آنها عبارتست از جلوگيري از پايمال شدن حقوق خود و رد تقاضا هاي نامعقول ديگران، برخورد درست و موثر با واقعيت ها، حفظ اعتماد به نفس و انتخاب آزادانه، مواضع خود را بياموزند وآنها را در زندگي به كار بندند تا شاهد اين گونه موارد نباشيم!
2- اكنون تيپ ميهماني خود را مشخص سازيد: غير رسمي (خودماني) و يا رسمي.
3- مكان، تاريخ دقيق، ساعت آغاز و پايان زمان مهماني را مشخص كنيد. بهتر است ميهماني خود را شب جمعه و يا شب ايام تعطيل برگزار كنيد.
4- از يك ماه مانده به روز مهماني براي ميهمانيهاي رسمي ( و يا 2 هفته مانده براي مهمانيهاي غير رسمي) فهرست كساني را كه مايليد به مهماني خود دعوت كنيد تهيه كنيد.
5- سپس حداقل يك هفته مانده به ميهماني رسما ميهمانان خود را از طريق تلفن و يا حضورا دعوت كنيد. حتما اين كار را مستقيما انجام دهيد و انجام آن را به عهده فرد ديگري نگذاريد. با اين كار هم به ميهمان خود احترام گذاشته ايد و هم اينكه از مطلع گشتن وي يقين حاصل كرده ايد. تاريخ دقيق، نشاني و شماره تلفن دقيق محل ميهماني و ساعت آغاز و پايان قطعي آن را به اطلاعشان برسانيد.
6- به ميهمانان خود بگوييد كه آيا آنها مجاز به آوردن دوستان و يا همراه نيز ميباشند يا خير. به ميهمانان خود متذكر شويد هرگاه خواستند كسي را همراه خود بياورند حتما شما را از قبل در جريان امر قرار دهند تا شما آمادگي پذيرايي از ميهمانان خارج از فهرست را داشته باشيد.
نكته:در تعيين تعداد ميهمانان خود حتما وسعت و گنجايش منزل خود را لحاظ كنيد تا ميهمانان فضاي كافي براي راحت بودن در اختيار داشته باشند.
نكته: يكي ديگر از فاكتورهاي تعين كننده تعداد ميهمانان بودجه شماست. هميشه مطابق بودجه و توان مالي خود برنامه ريزي كنيد.
نكته:به ميهمانان خود اطلاع دهيد كه چه كسان ديگري در ميهماني حضور خواهند داشت.
7- چك كنيد. بررسي كنيد ببينيد آيا بشقاب، ليوان، كارد و چنگال، ميز و صندلي به اندازه كافي در اختيار داريد. اگر چنين نيست ميتوانيد آنها را از دوستان و همسايگان صميمي خود به امانت گرفته و يا از بيرون اجاره كنيد.
8 -حداقل از 3 روز مانده به موعد ميهماني از نوع و نحوه پذيرايي مطمئن گرديد. يا غذا از بيرون سفارش ميدهيد و يا شخصا تهيه خواهيد كرد.
9- و نوع غذا و دو نوع سالاد معمولا كفايت ميكند.
10-دستمال كاغذي، سطل آشغال كوچك به اندازه كافي و يخ كافي را هيچگاه فراموش نكنيد.
11- يك هفته مانده به ميهماني ليست خريد خود را تهيه كنيد. و 2 روز مانده به ميهماني خريد خود را انجام دهيد.
12- از روز پيش از ميهماني خانه را كاملا نظافت كرده و مرتب كنيد. به ياد داشته باشيد كه توالت و دستشويي از جمله مكانهاي پر تردد در ميهمانيها خواهد بود بنابراين اين مكانها را كاملا تميز كرده و صابون، مايع دستشويي و حوله تميزي در دستشويي قرار دهيد. اگر خواستيد ميتوانيد محل مهماني را با گل، بادكنك و غيره تزئين كنيد.
13- پيش از سر رسيدن ميهمانان اشياء قيمتي خود را ازمعرض ديد پنهان سازيد و درگنجه ها و كمد لباس خود را قفل كنيد.
14- آيا در محل سكونت و يا مكاني كه قصد داريد ميهماني را در آنجا برگزار كنيد پاركينگ عمومي و يا فضاي كافي براي پارك اتومبيل ميهمانان موجود ميباشد. اين يكي از دردسر سازترين مشكلات ميهمانان در بدو حضورشان خواهد بود. اما شما با دور انديشي و پيش بيني هاي لازم و درنظر گرفتن مكان مناسب براي پارك خودروها ميتوانيد اين مشكل را رفع كنيد. ميتوانيد از همسايگان خود خواهش كنيد تا خودروهايشان را در محل ديگر و يا پاركينگ منزلشان پارك كنند.
15- روز موعد به همسايگان خود اطلاع دهيد كه امشب يك ميهماني ترتيب داده ايد. شماره تلفن خود را به آنان بدهيد تا در صورتي كه صداي موسيقي و يا سرو صداي ميهمانان مخل آسايش آنها شد با شما تماس بگيرند با اين كار معمولا بندرت ممكن است همسايه ها از دستتان شاكي شده، به در منزلتان بياييند و يا پليس را مطلع سازند.
16- به افراد سيگاري اجازه ندهيد در جمع سيگار بكشند. ميتوانيد بالكن و يا حيات خانه را براي اينگونه افراد در نظر بگيريد.
17- موسيقي از ملزومات يك ميهماني مفرح است. از چند روز قبل از مهماني از سالم بودن دستگاه پخش موسيقي خود مطمئن شويد و يا ميتوانيد از يكي از دوستانتان خواهش كنيد تا آن را براي شما فراهم كند. طيف وسيعي از نوار وسي دي موسيقي را براي روز ميهماني گردآوري كنيد.
18- كنترل بلندي صداي موسيقي خود را در طول ميهماني كنترل كنيد. به ميهمانان اجازه ندهيد صداي موسيقي را بيش از اندازه بلند كنند. به فكر آسايش همسايگان خود نيز باشيد.
19- براي كاهش سرو صداي موسيقي و ميهمانان و همچنين افزايش امنيت در طول ميهماني از بسته بودن درها، پنجره ها اطمينان حاصل كنيد. همچنين پرده ها را نيز كاملا بكشيد.
20- شماره تلفن چند تاكسي سرويس و آژانس محله خود را تهيه و در دسترس داشته باشيد تا هنگام ترك ميهمانان آنها را در بازگشت به منازلشان ياري رسانيد.
21- در بدو ورود به ميهمانان خود خوشامد بگوييد و ميهمانان خود را به يكديگر معرفي كنيد.
22- محلي را براي نگداري لباسها، كلاه، كيف دستي، اوركت، كاپشن، مانتو، چتر و غيره ميهمانان خود اختصاص دهيد.
23- به خاطر داشته باشيد مسئوليت سلامتي ميهمانان از بدو ورود به منزل شما و تا بازگشت به منازلشان به عهده ميزبان ميباشد.
24- از ميهمانان خود از چيپس، بستني، دسر و تنقلات در طول ميهماني پذيرايي كنيد.
25- هرگاه قصد ثبت لحظات شيرين ميهماني خود را داريد دوربين عكاسي و فيلم برداري را از پيش تدارك ببينيد.
26- تلفن تماس اورژانس و پليس را در دسترس داشته باشيد. همچنين نزديكترين اورژانس به محل برگزاري ميهماني را شناسايي كنيد.
27- از سرو مشروبات الكلي در ميهماني جدا" خودداري كنيد. جاي آن ميتوانيد با قهوه، چاي، نوشابه، آب ميوه ها و آب خنك از ميهمانان خود پذيرايي كنيد.
28- در همه حال ميهماني را تحت كترل خود داشته باشيد. مكان، نوع فعاليت و حركات تمام ميهمانان خود را تحت نظارت داشته باشيد.
29- اگر متوجه شديد فرد و يا افرادي در حال بر هم زدن نظم ميهماني هستند و يا رفتار ناشايسته اي از خود بروز ميدهند ابتدا به آنها تذكر دهيد و در صورت تداوم رفتار از آنها از اينكه آنها را از ميهماني بيرون بياندازيد ترديد نكنيد.
30- ميهمانان را با موسيقي، رقص، بازيها، غذا و گفتگوهاي مفرح سرگرم كنيد.
31- بيش از اندازه از چگونگي برگزاري ميهماني استرس و نگراني نداشته باشيد و سعي كنيد از ميهماني لذت ببريد.
2- قطعي بودن و يا انصراف خود را از آمدن به ميهماني حداقل 2 روز قبل از ميهماني به اطلاع ميزبان برسانيد.
3- در پاكيزه نگه داشتن محل برگزاري ميهماني كوشا باشيد. خانه را بهم نريزيد و به اثاثيه خسارت وارد نكنيد.
4- به ساير ميهمانان با احترام برخورد كنيد و حريم شخصي آنان را رعايت كنيد.
5- از شوخي هاي نابجا جدا" خودداري كنيد.
6- از هرگونه دعوا، مجادله و جر وب حث خودداري كنيد.
7- خيلي زود حضور نيابيد. چنانچه به فرض ساعت 10 شب ميهماني آغاز ميگردد بهتر است شما ساعت 11:30 در ميهماني حضور يابيد. همچنين زودتر از پايان يافتن وقت مقرر ميهماني را ترك كنيد.
8- هيچگاه بدون خداحافظي از ميزبان ميهماني را ترك نكنيد.
9- هرگاه با نامزد خود به ميهماني ميرويد به دختران ديگر نگاه نكنيد و زيبايي آنها را به رخ محبوبتان نكشيد. سعي كنيد تمام حواس و توجه خود را به محبوب خود معطوف كنيد. همچنين وي را به دوستان خود معرفي كنيد.
10- نسبت به نوع پوشش، طرز رفتار و برخورد خود با بقيه بسيار دقت كنيد. زيرا در اينگونه مجالس است كه شخصيت شما براي ديگران آشكار و به خاطر مي ماند.
11- معمولا در ميهمانيها خود ميزبان به فراموشي سپرده ميگردد بنابراين سعي كنيد بيشتر با ميزبان ارتباط داشته باشيد.
12- گفتگوهاي درون ميهماني ميبايست كوتاه، مختصر، دلنشين و دور از بحثهاي جدي باشد.
13- با دوربين تلفن همراه خود از ديگران عكس نگيريد.
14- چنانچه دوست و يا خويشاوند صميمي ميزبان ميباشيد حتما در تدارك اوليه ميهماني و همچنين مرتب كردن خانه پس از ميهماني به ميزبان كمك كنيد.
15- به ياد داشته باشيد به صرف اينكه يك ميهماني غير رسمي و خودماني است شما حق داريد هرگونه كه مايليد رفتار كنيد. هميشه اعتدال را رعايت كنيد.
16- كنترل رفتار، گفتار و اعمال خود را در طول ميهماني حفظ كنيد و همواره با متانت و با وقار باقي بمانيد. از لودگي، حركات و جملات زننده و سبك خودداري كنيد.
17- به خاطر داشته باشيد پارتي اي كه در آن حضور داريد آخرين روز زندگي شما نخواهد بود. فردايي نيز وجود دارد بنابراين كاري نكنيد كه در آينده برايتان پشيماني به بار آورد.
18- از رفتن به ميهمانيهايي كه از ميزبان آن شناخت كافي نداريد و به ميهمانان ديگر نيز مشكوك ميباشيد صرفنظر كنيد.
19- نشاني دقيق ميهماني را حتما به والدين و يا يك دوست اطلاع دهيد.
20- سعي كنيد تنهايي به ميهماني نرويد و حتما يك دوست مطمئن را همراه خود ببريد.
| Design By : Night Skin |











